تبليغاتX
حفره

باز بايد سرنوشت از سرنوشت ...

هی آقاهه ! وقتی با موتور توی خیابونهای خالی شهر ، جلوی مردم ویراژ میدی و شهر رو میذاری رو سرت ، کلی حال میکنی ؛ نه ؟ ... وقتی با چماق و باتوم جلوی زن و بچه مردم نعره میزنی و فریاد می کشی ، کلی ادعات میشه ؛ نه ؟ ... وقتی دسته دسته  با موتور ، اینور و اونور میرین و کلی سر و صدا راه میندازین ، حتما فک میکنی رعب و وحشت انداختی تو دل جوونهای مملکت ؛ نه ؟ .... لابد کلی هم پزمردی و مردانگی بخود میگیری ؛ نه ؟ ...  راستی چرا همش دوتایی ترک موتور سوار میشین و دسته دسته اینور و اونور میرین  ؟ ... ازچیزی می ترسین ؟ ...

میگم آقاهه ! حالا که میگین حق با شماست ، خدا هم طرف شماست ، آدم خوبها هم همشون اونطرف اند ، آدم بدها هم که همشون اینورند ، ملت هم که طرف شما هستن ، بیست و چهار میلیون !  این وری ها هم همشون ارازل و اوباش و یه مشت پاپتی .... خب حالا شما از چی اینهمه می ترسین اونوقت ؟ ....


پی نوشت اول : عید فطر مبارک ...

پی نوشت دوم : گندت بگیرن بلاگفا ...

+ 88/06/29 - حفره |

از جلو دکه روزنامه فروشی بدون اینکه به روزنامه ها نگاه کنم همینطوری بی اعتنا رد میشم ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده که بجز دو سه تا روزنامه بقیه بدرد ما نمی خورند و توقیف شدن همشون ... تلویزیون هم که همیشه بسته است ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده همش میلی باشه و توش دروغ بگن ... ماهواره هم که نداریم ، چرا ؟ چون  تشخیص داده شده به گناه می افتیم ، بهمین خاطر قدغنش کردن ... اینترنت هم که تعطیله ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده برای ما خوب نیست و فیلتر باشه بهتره ... درس و دانشگاه و ادامه تحصیل رو هم بیخیالش هستم ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده خیلی از علوم بدرد ما نمی خوره و دارن قال قضیه رو می کنن ... کارهای فرهنگی هم نمیتونم انجام بدم ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده که هنرمندان از عوامل تهاجم فرهنگی محسوب میشن و کار نکنن بهتره ... فعالیت های سیاسی هم بلد نیستم ، چرا ؟ چون  تشخیص داده شده کسانی که اینجور اعمال رو مرتکب میشن از عوامل دشمن هستن و زندان باشن خوبه ... به دموکراسی و آزادی هم نمی تونم فکر کنم ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده اونهایی که در این افکار هستن جزو اراذل و اوباش اند ...

باری ، چون من کلا توان تشخیص ندارم و دیگران بجای من تشخیص میدهند ، بین من و گوسفند تفاوت چندانی وجود ندارد ... البته تفاوتهایی هست مثلا اینکه گوسفند چهاردست و پا راه می رود و من موجودی دو پا هستم و یا اینکه گوسفند فقط علف میخوره و من گاها بعضی چیزهای دیگه هم میخورم ... ولی در اصول اساسی زندگی و اینکه هر دو عاجز ازقوه تشخیص و تمیز هستیم ، مشترکیم ... در ضمن با توجه به سیر تصاعدی تکامل در این دوره و زمانه ، این فرایند تبدیل و تشابه سازی بین من و گوسفند مدتی است که پیشرفت قابل توجهی بخود گرفته است ...

+ 88/06/24 - حفره |

یا علی شیر دغل گیرت کجاست ؟

یا علی این روزها و شبها متعلق به توست و اکنون جائران و ستم کاران ، همانهایی که از به تاراج بردن جان و مال و ناموس آدمیان ابائی ندارند با تملق و چاپلوسی بر درگاهت مدح و اشک ریا خواهند ریخت ... یا علی شیر دغل گیرت کجاست ؟ ... شمشیرت کجاست ؟ ...

+ 88/06/18 - حفره |

در سکانسی از فیلم محمد رسول الله ( مصطفی عقاد ) سران قریش به ملاقات ابوطالب که بر بستر مرگ افتاده است می روند و آن هنگام که صحبت از محمد ( ص ) و رسالتش می شود سراسیمه آنجا را ترک می کنند ... در این هنگام ابوطالب با آخرین رمقهای خود و با کلمات بریده بریده خطاب به آنان می گوید : شما حتی از شنیدن نامش هم در هراسید ...


این روزها بهمراه داشتن و یا حتی صحبت از رنگ سبز ، جنبش سبز ، راه سبز امید ، یا نام بردن از امثال موسوی ، کروبی و خاتمی ، یا گفتگو در خصوص آزادی و دموکراسی و یا صحبت از قانون و حقوق بشر چنان وحشت و هراسی در تمامیت خواهان ایجاد می کند که بعضا اعمال و رفتار دور از ذهن و عقل از آنها سر می زند ... گروهی برای دادگاهی کردن سران جبهه سبز به جمع آوری امضاء روی می آورند ، عده ای با تاسیس سایت و وبلاگهای مختلف سعی در تخریب آنها داشته و جالب اینجاست که از هول حلیم توی دیگ افتاده حتی در وبلاگ و سایتهای حامیان جنبش سبز نیز به تبلیغ روی آورده و نیات ابلهانه خود را علنی می سازند ...

 از سران این گروه نیز هر لحظه ندایی بگوش می رسد ... بخشی تلاشهای برنامه ریزی شده خود را برای حذف احزاب مختلف اصلاح طلب ( مشارکت ، سازمان مجاهدین ، مجمع روحانیون و کارگزاران ) معطوف کرده اند و عده ای همواره در سخنرانی های محفلی خود انواع اتهامات را به سران جنبش وارد می سازند ... حتی در این راه شاهدیم اعتقادات دینی مردم را نیز که سالها دستاویز آنان بوده ، تاب تحمل ندارند : خطیب جمعه را عوض می کنند ، دعای ربنا را پخش نمی کنند ، طنین الله اکبر برنمی تابند و پس از بیست سال مراسم شبهای احیاء را تعطیل می کنند  ...

براستی از چه در هراسند اینان ؟ ...

+ 88/06/15 - حفره |

گاهی خسته می شی ، دلزده می شی ، نا امید می شی ، افسرده می شی ، می بری ، فک می کنی مشمول مرور زمان شده همه چیز ، با خودت میگی : که چی ؟ ... چی شد آخرش ؟ ... نتیجه چی بود ؟ ... حالا که همه پا پس کشیدن ! ... حالا که همه میان علیه خود شون حرف میزنن و اعتراف میکنن ! ... انگاری همه بریدن ... فریادها هم که کم کم ضعیف شده ، انگاری همه خسته شدن ... تو هم اونقد خسته شدی که دوست داری بخوابی ، یه خواب طولانی ... دوست داری هیچ چی رو نشنوی ، نبینی ، اصلا دوست داری نفهمی ، نفهم بشی و راحت زندگی کنی ... در آرامش و آسودگی ... بوقتش بخوابی ، بوقتش بری سراغ تفریحت ، با هر ناچیزی شاد بشی و خوش باشی ، چه خوب ! ... چه خوب اگه بشه اینطوری بشی ... اصلا به درک که چی می خواستین و چی شد ، یعنی نشد ، کردن ... به درک که الان کی اون بالا نشسته و همه رو خنگ و نفهم تصور میکنه و داره به ریش همه می خنده ، به درک که به اندازه سگ هم برات ارزش قائل نیستن توی این دیار ... فکرای دیگه ای هم می کنی با خودت و کز می کنی گوشه ای ... فک می کنی دیگه تموم شد ... آره همه چی تموم شد ...

ولی هیچ وقت ، حتی همون لحظه آخر ، آخرین لحظه  یاس و افسرده گی فراموش نکن که ناامید کردن آدمی آخرین و موثرترین حربه شیطان است ... فراموش نکن که خدا در همین نزدیکی است ، لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند ، پشت اون مچ بند سبز ، در طنین اون الله اکبر ... اگه اینا رو فراموش نکنی مطمئن باش که پیروزی با ماست ... شک نکن رفیق ...

+ 88/06/09 - حفره |

می شناسم هم او را که حال با تنی زخمی از نیش باتوم و گلوله و شکنجه و دلی شکسته از حق پایمال شده و احساسات به بازی گرفته شده ، اما با اراده ای راسخ و امیدی وافر به آینده به سراغ خدای خویش رفته است ... و نیز می شناسم آنهایی را که دین و ایمان آدمیان را نیز مصادره بنام خویش کرده اند ...

اما این دیگر شال سبز نیست که به ریا برگردن اندازند تا فریب ات دهند که یعنی متعلق به همه مردم هستند ... این دیگر اعیاد مختلف نیست تا جیره خواران را جمع کنند و برای خود بگویند و بگریند ... این دیگر نماز نیست تا خودی ها را جمع کنند و غیر خودی ها را جای ندهند ... این دیگر فریاد " الله اکبر " نیست که وقتی آنها سر می دهند مقدس باشد و دیگران که فریادش می زنند عامل تشویش ... این دیگر فریاد تظلم خواهی نیست که اگر خود سر دهند آزاده نامیده شود و اگر دیگران با سکوت فریادش زنند ، اغتشاش گر... این دیگر احادیث و روایات نیست که بنام خود و در جهت منافع خود تفسیر و تفصیل کنند و دیگران بخاطر داشتن دهانی نجس حتی حق بر زبان راندن آنها را نداشته باشند ...

این یک رابطه فردی است بین خالق و مخلوق ، بین بنده و معبود برای رسیدن به اخلاص ، برای تقویت اراده و ایمان ... این را دیگر کسی نمی تواند از آدمی بگیرد ، محدودش کند و مصادره بنام خود کند...آری این را دیگر کسی نمی تواند از آدمی بگیرد ...

و آن هنگام که سحرگه در میان رقص پرده در بازی باد ، خدای خود را می بینیم ، بهتر و بیشتر از قبل در می یابیم که خدا در این نزدیکی است و پیروزی نزدیک است ...

+ 88/06/03 - حفره |

>