اول : در عنفوان جوانی و در مقطعی از زندگی که دوران عشق و عاشقی آدمی فرا می رسد ، من نیز مانند خیلی ها علاقمند به ترانه های بخصوصی بودم ... جدای از تاثیر برادر در گوش سپاردن به آوای شجریان و ناظری در مقطعی بسیار علاقمند به ترانه های داریوش ( اقبالی ) و احمد کایا ( خواننده ای از کشور ترکیه ) بودم و تمامی آلبومهای این دو خواننده را جمع آوره نموده و حتی لیستی تهیه کرده بودم و بوسیله آن می توانستم ترانه های مختلف آنها را در کاستهای متفاوت شناسایی کنم .... در آن مقطع به نوعی گوش سپردن به ترانه های سایر خوانندگان را کسر شان دانسته و خیلی بندرت پیش می آمد که بدنبال آلبوم کس دیگری باشم ...
در پی این علاقه مندی و از آنجایی که دوست داشتم کلیه آلبومهای این دو را داشته باشم در هر کجا کاستی از آنها می یافتم بلافاصله نسخه ای از آن را برای خود ضبط می کردم ... بیاد دارم جهت تکمیل آلبوم های داریوش یکبار به خانه یکی از دختران فامیل که ازدواج کرده و صاحب فرزند شده بود رفتم ، شنیده بودم که او مجموعه کاملی از این خواننده را دارد ... وقتی نیت ام را فهمید به انباری خانه شان رفتیم و از لابلای خرت و پرت ها و وسایلی که بنظر هیچ بدرد نمی خوردند قوطی کهنه و زهوار دررفته ای را بیرون کشید تا کاستها را پیدا کند ... در آن لحظه بشدت دلم گرفت از این همه بی اعتنایی و بی توجهی و از اینکه چگونه انسان می تواند علایق و دلمشغولی های خود را در پستو به فراموشی بسپارد؟ ...
دوم : معمولاً در خانه تکانی های قبل از عید وسایل مازاد خانه بیرون ریخته شده و خریدهای جدید شکل و شمایل خانه را عوض می کنند ، در این راستا بعضی از وسایل و لوازم دست و پا گیر هم به انباری و کمدها منتقل می شوند تا در آینده بدور ریخته شوند ... قبل از سال نو که مشغول بجا آوردن این سنت دیرینه بودیم آنچه بیش از همه جلوی دست و پای ما را در خانه گرفته و فضای قابل توجهی را بخود اختصاص داده بود کاستهای نوار و فیلم من بود ... یهمین دلیل چندین قوطی تهیه کرده و کلیه این اقلام مازاد را در آنها جای داده و درکمدی که بعنوان انبار وسایل از آن استفاده می کنیم قرار دادم ... بالای نردبان که این قوطی ها را به منتهی علیه کمد هل می دادم به این می اندیشیدم که چگونه انسان می تواند علایق و دلمشغولی های خود را در پستو به فراموشی بسپارد ؟...
سوم : انسان در مقاطع مختلف زندگی دلمشغولی و علایق مختلفی بر حسب شرایط سنی و محیطی پیدا می کند ، از جمع آوری عکس هنرپیشگان گرفته تا ترانه های خوانندگان و ... اما این دلمشغولی ها به مرور زمان جای خود را به چیزهای دیگر داده و به انبارهای خانه می روند ... در پستوی خانه هر کسی می توان نمونه های متنوع و متفاوتی از این دلمشغولی ها را یافت ... در پستوی خانه ما کتابهای مختلف درسی و هنری ، آلبوم عکس فوتبالیستها ، کاست ترانه های خوانندگان مختلف ، روزنامه های سیاسی ، مجلات هنری و سینمایی و ... را می توان یافت .اما آنچه که برایم بعنوان یک معما تا کنون قابل حل نبوده ، اینست که چگونه انسان می تواند علایق و دلمشغولی های خود را در پستو به فراموشی بسپارد؟...
بدون تردید همه ما چه حضوری چه از طریق سیما و جراید به نوعی شاهد افتتاح پروژه های مختلف ( مخصوصاً عمرانی ) بوده ایم و دیده ایم که چگونه خیل وزیران ، وکیلان و مسئولان مختلف کشوری پشت روبان قرمزی جمع می شوند و هر کدام به نوعی سعی می کنند تا در صف اول قرار گرفته و با بریدن این نوار و فرستادن صلوات ، این افتخار را بنام خود تمام کنند و حتی در سخنرانی های خود در محافل متفاوت بسته به نوع مخاطبان و آگاهی یا ناآگاهی آنان از موضوع ، افتتاح پروژه های مذکور را حاصل تلاشهای خود می دانند و جالب اینجاست که بعضی مواقع پروژههای مختلف را با همدیگر اشتباه می گیرند و باقی قضایا... این داستان بهنگام کلنگ زنی پروژه ها نیز صادق بوده و مسئولی که توانایی بلند کردن کلنگ را ندارد ( یعنی تا آن تاریخ اصلاً کلنگی ندیده است ) شروع و به اتمام رسیدن پروژه را به نام خود ثبت می کند ...
شمار افتتاح پروژه ها در مناسبتهای مختلف سال و نیز سفرهای مختلف دولت یان و یا سایر مقامات به شهرهای مختلف بالا رفته و دیده ایم که چگونه پروژه ای که هنوز هشتاد درصد آن تکمیل نشده در یک مراسم باشکوه ( ؟ ) افتتاح می شود و تکمیل درصد های باقی مانده آن سالها به طول می انجامد تا مسئول و یا مسئولان دیگری بیایند و با زیر سوال بردن اقدامات قبلی احیاناً نسبت به تکمیل پروژه اقدام نمایند و نیز شاهد بوده ایم که چگونه پروژه ای چندین بار بصورت رسمی و یا غیر رسمی افتتاح می شود و این افتخار خدمت رسانی به خلق نصیب خدمتگزاران مختلف می گردد ...
رفته رفته به زمان انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می شویم و جای تعجب ندارد که شمار اینگونه افتتاح ها بالا برود ، هر چند چهار سالی می شود که بعضی ها هر روز به فکر امروز بوده اند و در طول این چهار سال به چنین اقدامات عوام پسندانه ای اقدام نموده اند ...
اخیراً یک مجتمع بزرگ سینمایی درشهر افتتاح گردیده و رئیس اداره مربوطه درحالی که درسخنرانی های مختلف خود ، این خدمت بزرگ به جامعه هنری شهر را حاصل تلاشهای بی وقفه دولت نهم عنوان می کند ، انجمنهای بیچاره فیلم و عکس را مجبور به سکنی گزیدن در این مجتمع نموده است ... پروژه ای که پس از بیست سال به مرحله افتتاح رسیده ، چنان تبلیغ می شود که گویا در سالیان گذشته هیچ گونه حرکتی در این زمینه صورت نگرفته ( نگاه کنید به تبلیغات مختلف درخصوص موضوع هسته ای و یا ماهواره امید که انگار همین دو سه ساله سر و ته قضیه هم آمده است ) و از افتخارات دولت خدمتگذار و نیز رئیس مربوطه عنوان می شود و این در حالی است که در مجتمع مذکور کوچکترین امکانی برای انجام فعالیتهای ساده اداری نیز وجود ندارد چه برسد به انجام فعالیتهای سینمایی ( دریغ از یک صندلی برای نشستن و از آب و فاضلاب و تلفن هم که خبری نیست ) و تنها ابوالبشری که از طرف اداره مذکور در آنجا دیده می شود نگهبان ساختمان است ... خود حدس بزنید باقی این حکایت ....
اصولاً ما ایرانی ها آدمهای کامل ، کم نقص ( بی نقص ) ، کم اشتباه ( بی اشتباه ) و در یک کلمه فوق العاده ای هستیم و هیچگونه عیب و ایرادی بر ما وارد نیست ... شواهد این ادعا را از فوتبال خواهم آورد که همه ما به نوعی در جریان امور این ورزش قرار داریم ....
در برنامه اخیر نود که تا پاسی از شب به درازا کشیده بود حاجی مایلی کهن ( سر مربی جدید تیم ملی ) که همه ورزشی ها به نوعی از سوابق کاری و سیاسی او آگاه هستند نه تنها هیچ یک از ناکامی ها و عدم موفقیت های تجربیات مربیگری خود در تیم ملی بزرگسالان ، امید و تیم های باشگاهی را قبول نکرد بلکه معتقد بود این تیمها در زمان مربیگری وی بهترین کارائی را داشته و در زمان مسئولیت او یک رنسانس بزرگ در فوتبال ایران روی داده است و درنهایت رسیدن خود به سرمربیگری تیم ملی فوتبال را از الطاف الهی دانست و از پاسخ به این سوال که در انتخاب او دستهای غیر فوتبالی دخیل بوده یا نه طفره رفت در حالی که همه از ارتباط نزدیک او با دولت نهم خبر داریم ...
آنسوتر نایب رئیس فدراسیون فوتبال نیز تمامی برنامه ها و مدیریت های این فدراسیون را بی عیب و نقص دانسته و اقدامات انجام یافته برای راهیابی تیم ملی به جام جهانی را کامل و کافی دانست و امکانات نرم افزاری و سخت افزاری موجود ، از برنامه ریزیها گرفته تا بازیهای تدارکاتی و استادیوم ها و غیره که جملگی هم در دولت نهم تهیه و تدارک دیده شده اند را بهترین و کاملترین دانست و اگر هم عیب و نقصی بوده مربوط به دولتهای قبل می بوده است ( بخوبی بیاد داریم که چندین ماه قبل فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت بدنی چگونه برنامه نود و عادل فردوسی پور را در پی چندین برنامه منتقدانه به بایکوت کشانده و تهدید به تعطیلی برنامه اش کرده بودند ) ...
عی دایی سرمربی سابق تیم ملی هم که با خدا لابی کرده و به مربیگری تیم ملی رسیده بود نه تنها هیچ گونه ایراد و اشکالی در مربیگری اش نداشت ، بلکه هیچ گونه انتقادی را هم بر نمی تافت و با ادبیات منحصر بفردش از شرمندگی طرف مقابل در می آمد ...
بازیکنان تیم ملی هم که جملگی از ستاره گان فوتبال جهان هستند و حتی تعویض دقیقه مثلاً 119 مسابقه هم برایشان کسر شان است (و در پی آن یا با حالت قهر تیم را ترک می کنند و یا هر کسی که دم دستشان باشد را مورد ضرب و شتم قرار می دهند) مگر می شود در ناکامی تیم ملی نقش داشته باشند...
تماشاگران هم که بهترین تماشاگران دنیا هستند و فحش های ناموسی و بد وبیراه ها کار آنها نبوده بل کار دشمنان است ...
در خصوص سازمان تربیت بدنی و دولت محترم هم که ....
در انتها یک مشکل می ماند و آن مشکل من است که نمی توانم جواب این سوال را پیدا کنم که چرا با این تفاسیر تیم ملی آرزوی رسیدن به رتبه سوم گروه پنج تیمی خود را دارد و رفتن به جام جهانی شبیه رویایی بیش نیست ...
پی نوشت : البته در تمامی این مدت این نکته را بخوبی یاد گرفته ام و آن این که هر سوالی که از من میشود پاسخ آنرا با سوالی از طرف مقابل بدهم که در این صورت هم به سوال جواب داده ام و هم طرف مقابل را از سوال خود پشیمان کرده ام ( نگاهی گذرا بیاندازید به مصاحبه های علی دایی و محمد مایلی کهن و ... )
هر چند روز هم که باشد می گذرد .... و این پانزده ، شانزده روز هم گذشت ، حتی اگر یک ماه و یا چندین ماه هم بود می گذشت و می رسیدیم به امروز با این جمله نخ نما شده : روز از نو روزی از نو ... کاری هم از دست ما بر نمی یاد ، از دست هیچ ابولبشری هم در طول عمر بشریت بر نیامده که حتی ثانیه ای از زمان را متوقف کند تا روزهای خوشی مستدام و پایدار بماند ... بگذریم ...
معمولاً وقایع و اتفاقات سیزده روز اول سال به نوعی برایمان جالب بوده و در پایان این تعطیلات علاقه مند بازگو کردن آنها به دیگران هستیم ... مهمترین اتقاق این روزهای من ، سرماخوردگی شدید اهالی خانه بود که کار پدر تا بستری شدن در بیمارستان هم کشید که خود حکایت درازی است و شاید در فرصتی مناسب نسبت به بازنویسی آن اقدام نمایم ... و دیگر اتفاق مهم این روزها به زعم من باخت تیم ملی فوتبال از تیم عربستان ، در حضور یکصد و ده هزار تماشاگر و نیز کسانی که برای بهره برداری سیاسی از برد احتمالی تیم ملی در ورزشگاه حاضر شده بودند ، بود ... تا درک کنیم و بفهمیم ( هر چند درک نخواهیم کرد و نخواهیم فهمید ) تا زمانی که در اینگونه مناسبات نقش بعد سیاسی قضیه پر رنگ تر از بعد اجتماعی و ورزشی آن باشد همواره بازنده خواهیم بود همانگونه که در کشتی نیز چندی قبل همین اتفاق افتاد ...( این مقوله نیز حکایت درازی دارد که شاید در آینده و فرصتی مناسب به بازنویسی ان اقدام نمایم ) ...
و اما این نوشته نه بعنوان یک پست بلکه بهانه ای برای شروع دوباره است که همه خوب میدانیم بعد از مدتی خورد و خواب فکر و جسم به تنبلی عادت می کند و من نیز از این قاعده مستثی نبوده ام .... همین ...
پس نوشت : از همه دوستان که در این مدت به من محبت داشته اند سپاس گذار بوده و برایشان سالی سرشار از موفقیت و سلامتی آرزومندم ...