تبليغاتX
حفره

باز بايد سرنوشت از سرنوشت ...

 شیر ، تخم مرغ ، ماست سفارش من است برای خرید ... منتظر می مانم تا فروشنده اقلام را آماده کند ... فروشنده می گوید 1900 تومان ... مردی میانسال که قبل از من خرید کرده دست در جیب اورکت آلمانی خود می کند و کیف زهوار دررفته اش را بیرون می آورد ... لبه خارجی کیف با سوزن و نخ بطرز ناشیانه ای دوخته شده است ، ناخودآگاه چشمم به محتویات کیف پولش می افتد ... دو تا هزاری و یک دویست تومانی کل پول داخل کیف است ... مرد دوباره می پرسد : چقدر شد ؟ ... فروشنده جواب می دهد 1900 تومان .... مرد با لبخندی که بر لب دارد دوباره محتویات کیف پولش را از نظر می گذراند و سپس کیسه پلاستیکی خرید هایش را مرور می کند : دو تا نوشابه تک نفره و یک قوطی شبیه خامه خرما ... مرد 100 تومان باقی مانده پولش را می گیرد و با 300 تومان از مغازه خارج می شود ... با نگاه تعقیبش میکنم و چندین فحش نثار خود می کنم ... فروشنده می گوید آقا 3500 تومان ... بخود می آیم و محتویات کیسه پلاستیکی خریدهایم را مرور می کنم : یک کیسه شیر ، یک کیلو تخم مرغ و یک قوطی ماست ... ماست را پس میدهم و ارزان قیمت بدون چرب می خرم و از سوپر خارج می شوم ...

آن مرد چگونه خود را به خانه اش رساند ؟ ... فردا را و فرداها را چگونه سپری خواهد کرد با 300 تومان ؟ ... حتماً که در خانه و یا بانک پول دارد ؟ .... فردا صبح برای خرید نان صبحانه چه خواهد کرد ؟ ... چرا همش لبخند می زد ؟ ... کاش حداقل آن کیف پولم را که اصلاً ازش استفاده نمی کنم ، به او می دادم ...دیگر صبح شده است و باید رفت سرکار ... از خانه که خارج می شوم سوز سرما را احساس می کنم ... آن مرد مثل سالهای نه چندان دور اورکت آلمانی بر تن داشت ، چه خوب .....

 


+ 87/10/29 - حفره |

سیمای جمهوری اسلامی همواره از نمایش صحنه ها و تصاویری که به زعم خود هنجارهای جامعه را بر هم می زند امتناع نموده و چه بسا پلان و سکانسهای زیبای فیلم ها و سریالها را به همین دلیل سانسور نموده و به کلیت آن اثر لطمه جبران ناپذیری زده است تا کردار این سازمان با شعارهای اخلاق گرایش مطابقت داشته باشد ...

خشونت یکی از این نمونه هاست ... نمایش صحنه های وحشتناک مرگ و میر ، جاری شدن خون ، فرو رفتن چاقو به بدن و از این نمونه ها همواره مورد سانسور قرار گرفته و بوسیله مقراض بدستان از فیلمها خارج شده اند ... اما اخیراً و در پی حمله وحشیانه اسرائیل به نوار غزه ، تصاویر وحشتناک و دهشتناکی از سیما به نمایش گذاشته شده اند که با هیچ یک از اصول و قواعد تعریف شده این سازمان عریض و طویل مطابقت نداشته و آنچه را که به ذهن من مخاطب متبادر می سازد چیزی جز استفاده ابزاری از این واقعه بسیار تلخ در راستای اهداف سیاسی نیست ... آیا هدف وسیله را توجیه می کند ؟ ....

همگی بیاد داریم که چندین سال قبل برای از گود خارج کردن چندین فعال سیاسی ، تصاویری از رقص یک زن نیمه عریان در کنفرانس برلین در حالی به دفعات در سیما به نمایش گذاشته شد که همواره شاهد بوده ایم چگونه با زوم های آنچنانی و دفرمه کردن تصاویر از نشان دادن مثلاً قسمتی از گریبان و یا بخشی از پاهای بازیگران اغلب زن اجتناب می شود و یا با سانسورهای اعصاب خرد کن چگونه شادیهای تماشاگران فوتبالی را به تصاویر بی ربط کات می کنند ... این افراط حتی به کارتونهای کودکان نیز سرایت کرده و سانسور مثلاً ساق پای نقاشیهای کارتونی نتیجه ای مضحک و خنده دار را بوجود می آورد ...

از این نمونه ها به وفور می توان برشمرد و مدام میشود این سوال را مطرح نمود که آیا هدف وسیله را توجیه می کند ؟ ... و آیا عدول ( اکثراً سیاسی ) از شعارها و اصول خود تعریف کرده ، چه تاثیری بر بیننده  می تواند داشته باشد؟ ... آیا جز این است که مخاطب نیز در پاسخ متوسل به آن ضرب المثل معروف گردد که " رطب خورده منع رطب کی کند ؟ " ...

+ 87/10/23 - حفره |

راه بندان عجیبی است ... طول میکشه تا برسی و ببینی چه خبره ... از هر مدل میشه ماشین دید  : پرشیا ، سمند ، پراید ، هیوندا ، پیکان و پژو و ... از هر مدل ... کسی در گوشه ای از خیابان یا پیاده رو بساط  نذر و احسان چیده و جمعیت جمع شده اند ، صاحبان خودروها دیگر توجهی به دوبله پارک کردن و ایجاد راه بندان ندارند ... خودرو را وسط خیابان به امان خدا رها کرده و رفته اند سراغ نذری ...بعضی جاها همین تجمع و ازدهام بخاطر استکانی چای و یا لیوانی شیر و چند عدد خرماست ... در بعضی ازخیابانهای یکطرفه ماشین ها در خلاف جهت از روبرو بسویت می آیند و در اعتراض تو به این کار چیزی هم طلبکار می شوند . چراغ قرمز و بقیه قوانین هم دیگر پیشکش ... بعضی جاها ماشین ها بخاطر ترافیک از پیاده روها تردد می کنند ...

مردم از در و دیوار خانه هایی که قرار است نذری بدهند از صبح آویزان هستند ... در بعضی از خودروها چندین ظرف و قابلمه رزرو گذاشته شده است ، بعضی ها از سطل ماست و ترشی و از اینجور ظرفها استفاده می کنند ... کیسه پلاستیکی خیلی ها پر است از انواع خوراکی ها ... گلهای باغچه ها و درختان مورد هجوم مردم قرار گرفته اند و چه ساده لگد مال می شوند ...

تو مانده ای و هزاران سوال در ذهن ات که منفجرات می کنند و نمی دانی کدامین پاسخ را در مقابل کدامین سوال ات قرار دهی ... همینطور گیج و منگ اینطرف و آنطرف می روی  ... شب در خانه سخنان دکتر بر گیجی و منگی ات می افزاید :

* حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند ...

* در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند اما بر حسین که آزادنه زندگی کرد ، می گریند

+ 87/10/21 - حفره |

از او بسیار گفته اند در طول قرنها ... چه مدح ها و ثناها و چه مرثیه ها و نوحه ها که گفته شده و بی هیچ تاثیری از ذهن ها پاک شده است ، چه بیهوده گویی ها که مخاطب را به بیراهه برده و چه یاوه گویی ها که بسیاری را از این خانه فراری داده است ...

 اعتراف می کنم دو مورد در نوع نگرش من به این واقعه تاثیر بسزایی داشته اشت : اول فیلم " روز واقعه " و دوم این چندین بیت از مثنوی بیات نینوا سروده احمد عزیزی  : 

ای زمان محکوم محرومیت ات                 ای زمین تاوان مظلومیت ات

خاک عالم تا ابد گلگون توست                از خدا تا خاک رد خون توست

تو به خاک و خون کشیدی تیغ را             با رگان خود بریدی تیغ را

لاشه زنجیر در راه تو ماند                      نعش خنجر در گلوگاه تو ماند

ماند جای سینه ات بر تیرها                   تا ابد زخم تو بر شمشیرها


 

+ 87/10/11 - حفره |

اول : " پدر" ... واژه و شخصی که همواره در سایه بوده است و چه بسیار زمانها که او را مسبب بسیاری از ناکامیها ، ندانم کاریها و کم کاریهای خویش دانسته ایم و گریخته ایم از واقعیات زندگی ... نه بهشت بر زیر پایش بوده و نه مهر و محبت و مهربانی هایش به زبانها آمده است ... همواره دانسته ایم ستون زندگی است اما در پستوی ذهنمان همیشه در حاشیه بوده است ، همیشه ....

دوم : چندی قبل ( مرداد ماه )در وبلاگ مطلبی داشتم با عنوان " ما و باورهایمان " ... دو سه روز پیش پیرمردی را در خیابان ملاقات کردم بسیار رنجور ، تکیده ، ناتوان و کم رمق  ... پسر این پیرمرد در مرداد ماه بر گور آرمیده بود  ( همان نوشته ) .... این پیر مرد روزگاری " پدر " بود ...

سوم : سالها قبل دراوایل جوانی ، من بودم و سینما بود و سهراب ... برادر که خود پزشک بود از پزشکان شنیده بود که بیماریش علاج ندارد و خود او و ما می دانستیم که خواهد رفت و رفت ...

بیاد دارم آنروز را که در گورستان به بیل گورکن پیر چسبیده بودم و می دیدم که چگونه " پاسبانها همه شاعر شده اند " .... در هیاهوی جمعیت " پدر " را دیدم که خمیده و ناتوان خود را به گور برادر رسانید و با اصرار و تمنا خواست تا قبل از پسر ، خود بر گور بخوابد و ... خوابید و سنگ ریزه ها را از کف گور جمع کرد تا تن نحیف و لاغر فرزندش آسوده بر گور بیآرامد ... آن هنگام من بودم و سینما بود و سهراب و من نمی دانستم " پدر " بودن یعنی چه ؟ ....


+ 87/10/04 - حفره |

بقول دوستمان " مها " بعضی کامنت ها ذوق برانگیزاند و تخیل و خلاقیت انسان را نوازش داده و زمینه ساز نوشته ها و مطالب بعدی آدم می شوند ....

بعضی کامنت ها نیز بنظرم شوق برانگیز اند و به آدم انرژی مثبت داده و در شناساندن انسان به خود نقش بسزایی دارند... آدم می فهمد که کی هست ، در بین دوستان چه جایگاهی دارد و دیدگاه ها و نگرشها نسبت به او چیست ... به کامنتی که برای پست قبلی من گذاشته شده است توجه کنید  :

چرا به لگن ظرفشوئي توهين كرده اي ؟.... بااين عكست بيشتر شبيه كاسه توالت هستي تا لگن


پ . ن 1 : بدون تردید این کامنت علاوه بر اینکه شوق برانگیز است ، ذوق برانگیز نیز بوده ، چرا که زمینه ساز نوشته شدن این پست من نیز گردیده است .

پ . ن 2: اصولاً با این مقوله وبلاگ نویسی و کامنت گذاری بسیار موافقم و تحت هر شرایطی ارتباط با دوستان در این محیط را دوست دارم ، چرا که علاوه بر بیان دیدگاه ها و احساسها و تفکرات آدمی در قالب نوشته ، براحتی می توان برای مطالب دیگران نظر داد و بسیار چیزها آموخت و نیز الطاف محبت آمیز خود را با یک اسم جعلی و بدون نشان و آدرس نثار سایرین کرد ....

پ . ن 3 : من همواره در حال طی نمودن مدارج ترقی هستم و از نردبان هنر و معرفت در حال بالا رفتن ام ... این را دوستان می گویند ، بلاخره از لگن ظرفشویی تا کاسه توالت کلی پله باید طی نمود ....

 

+ 87/10/03 - حفره |

>