تبليغاتX
حفره

باز بايد سرنوشت از سرنوشت ...

 

 

بهار سال 86 ... سالن ترانزیت فرودگاه مهرآباد پر از آدم است ، بسیاری از پرواز هواپیما ها به شهرهای مختلف با تاخیر روبرو شده است و در سالن ترانزیت حتی جائی ایستادن نیست ... گوشه ای دنج گیر آورده و به اتفاق  دوستم مشغول صحبت هستم که یک دفعه چهره دوستم عوض می شود : خسرو شکیبایی ...

سر می چرخانم ، خسرو شکیبائی در صندلی کناری بفاصله یک متری من نشسته است  ... هنرپیشه رویائی من ، کسی که با فیلم " هامون " ونقش و بازی تاثیر گذارش در آن فیلم در تغییر مسیر زندگی من به نوعی موثر و دخیل بوده است  ... بازیگری که سبک و شیوه بازیش و نقش جاودانش در فیلم "هامون"  بی تردید در سینمای ایران فراموش نخواهد شد ...

سینما گران و بازیگران بسیاری را ملاقات کرده و با آنها به گفتگو نشسته ام اما خسرو شکیبائی رویایی بود ، که تا آن روز برایم دست نیافتنی بود ... مشغول خوردن پسته و چای است ، کامبوزیا پرتوی که در کنارش است صندلی را ترک می کند ، فرصت را غنیمت شمرده به کنارش می روم ، خود را معرفی کرده و سر صحبت را باز می کنم ، اینکه بازیگر رویاهای من بوده و او بوده است که با نقش تاثیر گذارش در فیلم " هامون" مجبورم کرده تا نگاهم را به سینما عوض کرده و تکامل بخشم  و کلی حرف دیگر ...  با همان فرم و تیپ دیالوگ گوئی اش در فیلمها صحبت می کند ، ابتدا خلاصه و مختصر جواب می دهد اما بعد به حرف می آید و صحبت تا آنجا پیش می رود که تعریف می کند  یک برادر در شهر ما دارد که کارمند بانک و دانشگاه بوده است و کلی حرف دیگر ...

موقع صحبت بعضی لحظات رشته کلام از دستم در می رود و حواسم پرت می شود ، او بسیار لاغر شده و موهای صورتش بنظرم ریخته است ، خسته و رنجور بنظر می رسد ، احساس می کنم از ناخوشی مزمنی رنج می برد ...

دعوتش می کنم تا در یکی از برنامه های " یک روز ، یک فیلمساز " میهمان انجمن فیلم باشد با کمال خوشروئی قبول می کند ... کامبوزیا پرتوی برگشته ، پرواز مشهد مشغول سوار کردن مسافراست و آنها باید بروند ، او به مشهد می رود ...


با شنیدن خبر خواب بعد از ظهر جمعه در خانه یکی از فامیل ها ، از سرم می پرد ... درد شدیدی را در گیجگاهم احساس می کنم ، خنکی اتاق قدیمی بلافاصله جایش را به گرمای نفس گیری می دهد ، سقف بلند اتاق گوئی هر لحظه به من نزدیک و نزدیک تر می شود  احساس خفگی می کنم ... خسرو شکیبائی رفت ... او با آن قامت استوارش رفت و ما ناگهان تنها ماندیم...

چی می شد خواب لعنتی دست ازسرم بر میداشت و من وقتی هوشیار می شدم ، می دیدم خبری که شنیدم کابوسی بیش نبوده ... چی می شد یکی مثل علی عابدینی فیلم هامون می آمد و سینه خسرو را ماساژ می داد و تمام درد و رنج و مرض از سینه او هورتی می ریخت بیرون و خسرو دوباره نفسی تازه می کرد ...

گاهی فکر میکنم مرگ و مردن خیلی ترسناک نیست ،آدم پس از مرگ زیاد تنها نخواهد بود ، در کنار آن همه آشنا و دوست و فامیل و آنهائی که یک عمر دوستشان داشته است ...

مرگ گاهی ریحان می چیند ...   

 

خداحافظ ای همنشین همیشه

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

خدا حافظ ای نوبهار همیشه

+ 87/04/29 - حفره |

 

پیش گفتار : چندین شرکت بزرگ مهندسی شهر جمع شده و با تشکیل کنسرسیومی اقدام به احداث یک مجموعه ورزشی در سطح شهر نموده اند که در صورت اتمام به یکی از مراکز زیبای ورزشی تبدیل شده و البته منافع مادی آن به نفع کنسرسیوم و سایر منافع  به نفع شهروندان خواهد بود ... هفته گذشته بر حسب ضرورت کاری در مجمع عمومی این کنسرسیوم به اجبار حضور یافته بودم ...

 بگذریم از این که ساعت شروع مجمع طبق دعوتنامه ساعت 6 عصر اعلام شده بود اما جلسه ساعت 30/7 با یک و نیم ساعت تاخیر شروع گردید ... بیشتر حاضرین در جلسه از مهندسین ، صاحبان شرکت ، پیمانکاران و برج سازهای  مشهور شهر بودند که با برخی از آنها آشنائی مختصری درحد سلام و احوالپرسی  ( با شدت وغلظت های متفاوت ) داشتم ،اما من که نه صاحب شرکت بودم و نه برج ساز هیچ گونه  قرابتی با آنها احساس نمی کردم و بیشتر خودم را با  آبدارچی جلسه که آشنائی قبلی ام با وی از طریق یکی از شرکتها بود نزدیکتر می دیدم ...

فاصله یک و نیم ساعتی بین حضور در جلسه تا شروع جلسه را با روزنامه ای که به همراه داشتم  پر نمودم ( و چه خوب که این روزنامه همراهم بود و گرنه بایستی یک و نیم ساعت به دیوار روبرو زل می زدم ) و البته هر از گاهی خود را از ظرف میوه ای که درمقابلم بود بی بهره نمی گذاشتم ... سایرین نیز هر چند نفر با تشکیل گروههای مختلف به گفتگو مشغول شده و از لابلای صحبتهای مختلف آنها می شد فهمید که دغدغه اصلی شان عدم تامین اعتبار مالی لازم ، جهت تکمیل پروژه های عمرانی و مشکلات دریافت وام و از این جور مسائل مالی است ...

القصه ، جلسه با فریادهای رئیس هیئت مدیره که صدایش به سختی در میان هیاهوی حاضرین شنیده می شد شروع شد و من که می پنداشتم به زودی سرو ته جلسه هم آمده و به موقع با خرید تخم مرغ  وسایل تهیه شام را به خانه خواهم رساند بیشتر از سایرین خوشحال بنظر می رسیدم ...

اما این تازه شروع ماجرا بود ، جمعی که تا دقایقی قبل تعداد صفرهای رقم پیمان هایشان در زبان نمی چرخید، کوچکترین توجهی به حقوق همدیگر و یا رعایت حقوق جلسه نمی کردند ... سوالهای تکرای که رئیس هیئت مدیره را مجبور به خواندن چندین باره گزارش خود می کرد ، اظهار نظر همزمان چندین نفر در خصوص مسئله ای، سوال های بی ربط و خارج از چارچوب دستور جلسه ، طرح سوال و یا  موردی توسط حضار که در نهایت همان طراح خلاف نظر اولیه خود رای می داد ، بحث و گفتگو دو نفره از این گوشه سالن با آن گوشه سالن و  دهها مورد دیگر فضائی را بوجود آورده بود که صدا به صدا نمی رسید... جمع حتی در خصوص اینکه رای گیری شفاهی و یا کتبی  باشد به توافق درست و حسابی نمی رسید و وقت جلسه بیهوده تلف می شد ...

هر چه زمان می گذشت تعداد زنگهای تلفن همراه من نیز بیشتر می شد و پنیر و نان و ماست و سوسیس با هر زنگ تلفن به لیست خرید اضافه می شد ، تا بدان جا که دیگر صدای اتمام شارژ باطری بلند شد ، هر جند صدای آزار دهنده این هشدار در میان سر و صدای جلسه اصلاً شنیده نمی شد ...

جلسه بدون نتیجه گیری پیش می رفت ، عده ای بحث جلسه را رها کرد بودند و با لطیفه و خاطره گوئی فضای شادی را برای خود بوجود آورده بودند ، عده ای بیخود در سالن به این ور و آن ور رفته و با دوستان قدیمی تجدید دیدار می کردند ، هیاهو و سر و صدا بقدری زیاد شده بود که دیگر صدای آنها که در خصوص موضوع جلسه صحبت می کردند ، شنیده نمی شد ... من که تمام خواندنی های روزنامه را خوانده بودم ، دوباره از نو شروع به تورق آن نمودم :

تیتر خبر :لاریجانی رئیس مجلس بعلت عدم حضور بموقع نمایندگان در جلسات مجلس گلایه نموده است و جلسه را با سه ربع تاخیرساعت 45/8 دقیقه آغاز نموده است  ...

با خود می اندیشم جلسه مجمع عمومی انجمن فیلم که چنیدین ماه قبل برگزار شد دست کمی از این جلسه نداشت ، تازه آنجا بر خلاف دستور جلسه عده ای سعی در تغییر مفاد اساسنامه انجمن داشتند ... انشاالله که جلسات جامعه پزشکان ، فرهنگیان و سایر مشاغل که اینگونه نیست ... جلسات هیئت دولت هم که بخاطر صرفه جوئی درمصرف برق بدون روشن کردن لامپ و شاید میکروفن ها برگزار می شود .حالا جلسات سر پائی و استانی هیئت دولت به کنار ... جلسات خبرگان هم که سالی یک بار برگزار می شود ، مجلس هم که آنگونه است و...

صدای زنگ موبایل مرا بخود می آورد : پس این تخم مرغ چی ... با تمام شدن شارژ باطری ، تلفن خاموش میشود وتوپ و تشر و بد بیراه های پایانی آنطرف گوشی را نمی شنوم ... ساعت یازده شب شده و بوی شام که در آشپزخانه سالن تدارک دیده شده فضا را پر نموده است ، جمع حاضر در خصوص مسائل مطرح شده به نتیجه نرسیده اند . مهندسی که در کنارم نشسته است می خواهد پیشنهاد دهد تا شام را سرو کنند و حین صرف شام بحث را ادامه دهند ...

بی درنگ عزم خود را برای ترک جلسه جزم نموده و به سمت خروجی براه می افتم ، یکی از برج ساز ها که متوجه خروج من از جلسه شده بلافاصله جلویم را می گیرد که بدون خوردن شام نمی گذارم جلسه را ترک کنی ، از او اصرا و از من انکار تا اینکه به زور مرا به آشپز خانه هدایت می کند تا حداقل شام را سرپایی میل نموده و بعد تشریف ببرم ، من نیز از درب دیگر آشپزخانه فرار را بر قرار ترجیح می دهم ...

در راه بر گشت به خانه بیشتر به این گفته دولتمردان ایمان می آورم که این مملکت توسط ... ( سانسور شده است ) اداره می شود ، که اگر نبود سایه الطاف الهی به این ملت شریف ، با این بلبشو و شیر تو شیری که در کلیه مناسبات جاری و متداول است ، روزمان به شب نمی رسید ...

 


پی نوشت :

اول : مثبت ترین کاری که آنروز انجام دادم خرید تخم مرغ و رساندن آن برای شام بود ، لامصب بازهم گران شده است ، بایستی فکر دیگری برای رژیم غذائی خود بکنیم ...

دوم : پیرو درج خبری مبنی بر توقف برنامه مثلث شیشه ای ، می گویند در هفته ای که گذشت نشریه ای که رضا رشید پور مدیرمسئول آن بود لغو امتیاز شده است ...

سوم : مجید مجیدی اخیراً جایزه بهترین سینما گر دینی ( ! ) پس از انقلاب را از انجمن منتقدان و نویسندگان سینمائی کشور دریافت نمود ... این امر جای هیچ تعجب ندارد فقط تعجبم در این است که چرا به مسئول انجمن سینمای یکی از شهرها که اتفاقاً هم اکنون نیز مسئول انجمن سینمای آن شهر و نیز مسئول حوزه هنری همان شهر است ، بخاطر داشتن یک عمر روح بزرگ و دارا بودن شرایط قبض و بسط روح جایزه ای داده نشد ...

 

+ 87/04/22 - حفره |

اول :علی سنتوری به دستور “بالا” توقیف شد 

فیلم علی سنتوری آخرین ساخته داریوش مهرجوئی به دستور”بالا” توقیف شد

علی سنتوری هجدهمین و آخرین فیلم داریوش مهرجوئی در حالی که مجوزهای لازم را دریافت کرده و تبلیغات خیابانی آن هم آغاز شده بود ناگهان توقیف شد.

سردار صفارهرندی وزیر ارشاد در جلسه فوق العاده ای که درآن داریوش مهرجوئی ومحمد رضا شریفی نیا مجری طرح حضور داشتند، خواستار تعویق نمایش فیلم شد.

جواد شمقدری پیش از جشنواره فجر وقتی دریک جلسه خصوصی این فیلم را دید ، گفت نمایش این فیلم فقط باردشدن از روی جنازه من ممکن است.

نام فیلم از “علی سنتوری” به سنتوری تغییر کرد، اما بازهم ارشادبه بهانه های دیگری مانع نمایش فیلم شد. بهانه جدید، صدای خواننده فیلم محسن چاوشی بود که ارشاد می گفت صدایش مجوز ندارد و باید خواننده را عوض کنید.

پوستر اصلی فیلم هم رد شد وپوستر دیگری بدون عکس گلشیفته فراهانی جای آن راگرفت.

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

دوم : مثلث شيشه‌اي ديگرپخش نمي‌شود
برنامه جذاب رضا رشيدپور كه تازه روي دور افتاده بود و شب‌‌هاي گرم تابستان را حال و هوايي ديگر داده بود، ناگهان در جمعه شب هفتم تير87 در سي‌و‌پنجمين شب پخش خود از سوي مجري برنامه اعلام توقف (!) شد (يا هر اسم ديگري كه شما مي‌خواهيد روي آن گذاشت.)

رشيدپور در حالي برخلاف هميشه اين برنامه بدون مهمان را اجرا كرد كه در مواردي به كنايه و غيرمستقيم، تعطيلي برنامه‌اش را مورد انتقاد قرار داد و به طعنه گفت: «اين برنامه داغ در شب‌هاي بدون برق تابستان امسال پخش نخواهدشد تامردم بيش از حد گرمشان نشود و به جايش برنامه‌هاي سرگرم‌كننده تماشا كنند!»

بسياري از موارد ، محافظه‌كاري افراطي رشيد‌پور مانع از چالش ريشه‌اي بین مجری و مهمان برنامه مي‌شد، مگر اينكه مهمان برنامه به جهت قدرت مديريتي و اجرايي‌اش و مصون بودن از آسيب‌هاي حاشيه‌اي خود عنان كلام را در دست مي‌گرفت و حرف‌هايي مي‌گفت كه برق شعف را در چشمان بيننده تلويزيوني ايجاد مي‌كرد

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

سوم : پر از خاطرات ترك خورده‌ايم

نامه شهرام اسدي( کارگردان فیلم اوینار ) به عزت اله ضرغامی ( رئیس صدا و سیما )
جناب ضرغامي «به طور قطع مسبوق هستيد كه جمعه و شنبه‌ گذشته (برابر با هفتم و هشتم تيرماه ‌٨٧) فيلم سينمايي «اوينار» ساخته‌ اينجانب از شبكه‌ سه سيما پخش شد.

اما شايد به اطلاع جنابعالي نرسانده باشند كه اين فيلم سينمايي نود دقيقه‌اي در پخش تلويزيوني با حذفي بيست‌وچهار دقيقه‌اي مواجه بوده و بينندگان شما تنها ‌٦٦ دقيقه از آن را ديده‌اند، آيا به نظر شما اين فاجعه‌بار نيست؟
اولين پرسش اين‌جا است كه فيلمي كه از نظر وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي ايران بلااشكال تشخيص داده شده و بدون حذف حتي يك فريم پروانه‌اي نمايش گرفته ، چگونه است كه دچار چنين حذف فاحشي مي‌شود؟

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

چهارم : فيروز كريمي بايكوت شد

بار نخستي كه فیروز کریمی ميهمان برنامه پربيننده شب شيشه‌اي بود، بينندگان غيرفوتبالي هم با ادبيات خاص فوتبالي او شب خوبي را پشت‌سر گذاشتند.

حضور او در برنامه تلويزيوني رضا رشيدپور، مجري مثلث شيشه‌اي و تكرار لطيفه‌گويي‌هايش گرچه همراه با افراط و اغراق بود اما اظهارنظر او در مورد رئيس سازمان ورزش كه بلافاصله واكنش خاص مجري برنامه را به همراه داشت، موضوعي بود كه بازتاب تقريباً سنگینی داشت.

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

...

از این دست خبر ها را در این دیار به وفور می توان شنید : فلان روزنامه بسته شد ، فلان فیلم توقیف شد ، فلان هنرپیشه ممنوع التصویر شد ، فلان برنامه تعطیل شد ، فلان سریال ناگهان به اتمام رسید ،  به فلان گروه موسیقی مجوز اجرای کنسرت داده نشد و دهها مورد دیگر ، بدون هیچ گونه اظهار نظری فقط به طرح این سوال بسنده می کنم که: چگونه کس و یا کسانی و با چه معیار و اندازه ای براحتی حق ضایع نمودن زحمات و تلاشهای شاید چندین ساله عده ای را به خود می دهند ؟


پی نوشت :

قصد مقایسه ندارم اما به شخصه شاهد بوده ام در جشنواره ها و همایشهای منطقه ای و محلی بخاطر دید ناقص ، الکن و غیر کارشناسی مسئول معلوم الحالی ، فیلمی از لیست کمیته انتخاب حذف گردیده است و توضیحات و تذکرات و قهر و آشتی های هیچ کس چاره ساز نبوده است ...

 

 


ادامه مطلب
+ 87/04/15 - حفره |

 

فوتبال : مقوله ای که تاثیر آن بر مناسبات اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی جوامع را نمی توان نادیده گرفت

فوتبال با توجه به روابط پیچیده انسانی و قدرت تاثیر گذاری و تعیین کننده و نیز جذابیت ذاتی اش همواره جزو مقوله های مورد علاقه من بوده است و بی تردید پس از سینما مفرح ترین لحظات زندگی ام در اوقات تماشای بازیهای فوتبال سپری شده است ...

این شب ها در نبردهای نا برابر با خواب اغلب سعی کرده ام تمامی مسابقات یورو 2008 را ببینم و لذت تماشا و ثبت خاطرات بازیها نتیجه این بی خوابی های شبانه بوده است ...

جدای از جذابیت ذاتی فوتبال آنچه در این نوع تورنمنت ها ( جام جهانی و یورو) جلب توجه می کند رسوخ روابط بسیار زیبای انسانی و عاطفی در لحظه لحظه این بازیها ست ، شما به متن مسابقات اضافه کنید رویدادهای قبل وبعد از بازیها و احساسات و واکنشهای  میلیونها تماشاگر در سراسر دنیا را تا شاهد زیباترین و دراماتیک ترین ارتباطات باشید...

کدام رسانه را سراغ دارید تا پیام و تفکرات والای انسانی را در این وسعت جهانی درعرض نود دقیقه مسابقه و در طول یک تورنمنت حداکثر یک ماهه با این تاثیر گذاری  بسیار زیاد به مخاطبین خود انتقال دهد ،شاهد این ادعا انجام بازیهای جوانمردانه است که به یکی از ارکان این ورزش تبدیل شده  وحتی در بازیهای محلی نیز رعایت می شود  و در این دوره هم که شعار مبارزه با نژاد پرستی بی شک تاثیر خودرا خواهد گذاشت ...

در کدامیک از مناسبات و یا رویدادهای بشری می توان شاهد اینهمه صحنه زیبای دراماتیک بود که فی البداهه خلق می شوند و در خاطره ها ثبت می گردند ، آیا می توان دلداری بازیکنان خودی توسط چیلاورت ( دروازه بان پاراگوئه ) را پس از حذف تیمشان از بازیهای جام جهانی 1998 فرانسه  با گل طلائی تیم فرانسه از یاد برد ... آیا می توان حرکت دی کانیو ( فوتبالیست ایتالیائی ) را که جهت رعایت بازی جوانمردانه پنالتی را وارد دروازه حریف نمی کند فراموش کرد ... آیا می توان ضربه سر زیدان به مارکو ماتراتزی را در فینال جام جهانی 200۶ فراموش کرد ... آیا می توان حمله اریک کانتونا ( بازیکن فرانسوی منچستر یونایتد ) به تماشاگران انگلیسی را فراموش کرد ... آیا می توان جسارت و جنگندگی بازیکنان ترکیه را در این تورنمنت فراموش کرد ... آیا می توان گاس هیدینگ هلندی را که در مقابل تیم ملی کشورش می ایستد و آنها را از دور بازیها حذف می کند فراموش کرد و هزاران آیای فراموش نشدنی که در اینحا مجال بازگو کردن آنها نیست ...

وقتی هزاران تماشاگردراستادیوم بهمراه کاپیتان تیمشان در ابتدای هر مسابقه شعار مبارزه با تبعیض نژادی را می خوانند و میلیونها تماشاگر پشت تلویزیون آنرا با خود زمزمه می کنند،وقتی رئیس جمهور کشوری برای تماشای بازی تیم کشورش در استادیوم حاضر می شود، وقتی کلیه مناسبات اجتماعی کشوری تحت الشعاع تماشای بازیهای تیم آن کشور قرارمی گیرد و...   آیا میتوان منکر تاثیر گذاری این پدیده شد...

برای من جدای از کلیه مواردی که ذکر گردید و مواردی که می شود ذکر کرد اما از حوصله این بحث خارج است بهترین لحظات وقتی است که در پایان هر بازی بازیکنان و مربیان تیم های بازنده و برنده در آغوش هم فرو می روند و در برابر هزاران طرفدار برنده و بازنده سر تعظیم و احترام فرو می آورند ...

آیا می توان در زندگی روزمره فوتبال را نادیده گرفت و بدون فوتبال زندگی کرد ، مطمئنا زندگی بدون فوتبال چیزی کم خواهد داشت ...


پی نوشت :

1-     بازیهای یورو 2008 رو به اتمام است و تیمهای آلمان و اسپانیا به فینال رسیده اند هر چند دوست داشتم بازی فینال بین تیمهای ترکیه و روسیه برگزار می شد( در این تورنمنت جای انگلیس خالی بود) .

2-     تمامی مواردی که ذکر گردید در خصوص بازیهای جام جهانی و یورو بود و سایر دیدارها و نیز بازیهای کشورمان ( به استثناء تیم استقلال ) مد نظرم نیستند...

3- پیرو مطلبی از دوستمان  آقای پورستار عزیز ( که این روزها کم پیدا ست ) با عنوان نامها و نشانه ها چندین نام دیگر به فهرست نامهای آرشیوی ذهنمان اضافه گردید که در آینده نشانه های این جام خواهند بود : گاس هیدینگ ( مربی هلندی روسیه) ، نیهات قهوه چی ( مهاجم ترکیه ) ، جی جی بوفون ( گلر ایتالیا )، آرشاوین ( مهاجم روسیه ) ، فاتح تریم ( مربی ترکیه )، شوان اشتایگر ( بازیکن آلمان ) ،کاسیاس ( گلر اسپانیا ) و ....

+ 87/04/09 - حفره |

موسسه فیلم آمریکا AFI  که یکی از گروههای پیشتاز صنعت سینمای این کشور در زمینه حفظ و ترمیم فیلم هاست،اخیراً اسامی ده فیلم برتر از ده ژانر مختلف سینمائی که حاصل نظر سنجی از بازیگران ، منتقدان و دیگر دست اندرکاران صنعت سینماست را به شرح زیر اعلام کرده است :

  • انیمیشن : 1- سفید برفی و هفت کوتوله 1937  2-  پینوکیو 1940   3 – بامبی 1942
  • فانتزی : جادوگر شهر زمرد 1939   2- ارباب حلقه ها : یاران حلقه 2001   3- زندگی شگفت انگیزی است 1946
  • گانگستری : پدر خوانده 1972   2 – رفقای خوب 1990   ۳- پدر خوانده (2) 1974
  • علمی تخیلی : 1 – 2001 یک ادیسه فضائی   1968  2- جنگ ستارگان : یک امید تازه 1977     3- ئی تی موجود ماورائی 1982
  • وسترن : 1- جویندگان 1956   2- ماجرای نیمروز 1952   3- شین 1953
  • ورزشی : 1- گاو خشمگین 1980   2- راکی1976   3- غرور یانکی ها 1942
  • معمائی : 1- سرگیجه 1958    2- محله چینی ها 1974    3- پنجره عقبی 1954
  • کمدی رمانتیک : 1- روشنایی های شهر 1931   2- آنی هال 1977   3- یک شب اتفاق افتاد 1934
  • درام دادگاهی : 1- کشتن مرغ مقلد 1962   2- دوازده مرد خشمگین 1957   3- کریمر علیه کریمر 1979
  • حماسی : 1- لورنس عربستان 1962  2- بن هور 1959   3- فهرست شیندلر 1993

جدای از سلایق و علایق شخصی که می تواند این لیست را با قراردادن یا حذف بسیاری از فیلم ها به لیست دلخواه ما تبدیل کند ، یک بررسی ساده نشان می دهد که از مجموع 30 فیلم انتخاب شده ، دهه پنجاه و هفتاد میلادی هر کدام با هفت فیلم و ضریب وزنی 23 درصد و دهه اول قرن 21 با یک فیلم و ضریب وزنی 3.3 درصد به ترتیب بیشترین و کمترین فیلمها را به خود اختصاص داده اند و جالب اینکه تک فیلم دهه اخیر در ژانر فانتزی بوده و اکثر ژانرهای مورد علاقه سینما دوستان مثل وسترن ، درام دادگاهی ، حماسی، معمائی و یا گانگستری در دهه های50 و 70 قرار دارند ...

با توجه به سیر صعودی پیشرفت علم و تکنولوژی در دهه های اخیر انتظار می رفت سینما نیز در جذب مخاطب و ساخت فیلمهای ماندگار روند مشابهی را طی نماید اما با بررسی این لیست و لیستهای مشابه ، خلاف این انتظار ثابت شده و این باور را که در ترازوی صنعت هنر سینما ، کفه هنر بسیار سنگین تر از کفه صنعت آن است قوت بخشده است  ... نکته حائز اهمیت دیگری که در این راستا بایستی به آن توجه نمود رعایت قواعد و اصول فیلمسازی در دهه های گذشته است که در دهه های اخیر این اصول اکثراً نادیده گرفته شده است و با ساختار شکنی های مختلف ماندگاری فیلمها کمتر شده است ،  نادر فیلمهای خوب و بیاد ماندنی این دوران نیز همان هایی هستند که به این اصول پایبند بوده اند ...       

به شخصه نوستالژی عجیبی به فیلمهای کلاسیک داشته و دیدن چندین باره فیلمهایی با فیلمنامه ای درخور که رعایت اصول فیلمسازی در آنها جزو ارکان فیلم باشد را ترجیح داده و از تماشای چندین باره آنها لذت می برم ...

 آیا  لذت بردن از تماشای فیلم جز لاینفک سینما نیست ؟

+ 87/04/03 - حفره |

>