واقعیت
" دروغ چیست ؟ حقیقت چیست ؟" ( دیالوگی از فیلم محمد رسول ا... : حمزه رو به کفار )
دروغ و واقعیت را چگونه می توان از هم تمیز داد ؟ فاصله و مرزهای این دو مقوله چگونه قابل شناسائی هستند و راههای رسیدن به آنها چیست ؟ معیار و سنگ محک ما برای تفکیک این دو مقوله چیست ؟
بی شک بینش ما نسبت به هر مقوله ای هر گاه همراه با اشراف بر آن و از زاویه دید برتری نسبت به آن مقوله باشد کمک بسیاری در تشخیص دروغ یا واقعی بودن آن مقوله بما خواهد کرد ...
اما امروزه که ریا و تزویر سراسر زندگی ما را در این دیار بخود فرا گرفته است آیا رسیدن به این بینش و زاویه دید امکان پذیر است ؟ ...
در زندگی اجتماعی بسیار دیده ام انسانهای با شخصیت ، مودب و متینی که در جمع های خصوصی شخصیتی دیگر از خود بروز داده اند و انسانهای مومنی که جای مهر بر پیشانی شان حک شده است اما در خلوت چیز دیگری بوده اند ، نمونه های بسیاری که برای آوردن مثال عینی بایستی پرده شرم و حیا را درید و خود را بی آبرو ساخت ...
در دیاری که بازار تزویر و ریا همیشه پر رونق بوده است تکلیف چیست ؟ بسیار دیده ایم که افراد بی کفایت و بی صلاحیت بخاطر ظاهر و پوششی که برای خود درست کرده اند ، موقعیت و جایگاهی غیر قابل دسترس پیدا نموده اند و انسانهای لایقی که از فیلتر انواع مصاحبه ها و گزینش ها نتوانسته اند عبور نمایند و مسیر زندگی شان عوض شده است ...
براستی تکلیف چیست هنگامی که فلان مسئول هنری بخاطر ظاهرش به قبض و بسط روح متبرک گشته و سالها بر اریکه هنری شهری زمامداری می کند و آن هنرمندی که صداقت جرم اوست در حاشیه به فراموشی سپرده می شود ، همان مسئول به پاداش تزویرش با پول بیت المال بر اوج می نشیند و آن هنرمند به گناه تفکر و بینش خود در حضیض روزگار می گذراند ... آری تکلیف چیست وقتی بهمان فیلمساز زیر نقاب تزویر و ریا پشت خاکریز دین جبهه می گیرد و بر استادی که جرمش نواندیشی و اظهار بی ریای آن است می تازد ، نتیجه هم آن می شود که فیلمساز موقعیت و امکانی تازه برای ساخت فیلم جدیدش پیدا می کند و استاد در غربت به تبعید ناخواسته تن در می دهد ...
بی تردید همه اینها منتج از مناسبات و اصولی است که برای جامعه و زندگی اجتماعی خویش تعریف کرده ایم و خود آگاه مردم و جامعه را به سمت دروغ و ریا سوق داده ایم ، هر غیر ارزشی را با پوشش ریا به ارزش تبدیل نموده و جایگاه ها را تغییر داده و بی کفایت ها و نا لایق ها را بر مناصب نشانده ایم . نتیجه هم آن شده است که اکنون است . با یک نگرش منطقی و علمی بدور از هرگونه شعار و فرافکنی ، در کلیه مناسبات اجتماعی ، سیاسی ، هنری ، اقتصادی و مذهبی نواقص و خسارات جبران ناپذیری را مشاهده خواهیم کرد اما افسوس که این نگرش ما نیز همراه با دروغ و بدور از واقعیت است ...
بازگردیم به سوال اول " دروغ چیست ؟ واقعیت چیست ؟ و تکیلف ما چیست ؟ "
پی نوشت :
به تصویر زیر نگاه کنید:
* در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید: صورتی.
* حال لحظاتی به علامت + که در وسط قرار دارد خیره شوید: نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.
* اینک زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید : پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد.

دروغ و واقعیت این تصویر چیست و چگونه قابل تمیز است ؟ ....
آیا زندگی روزمره ما چیزی فراتر از این تصویر است ؟ ...
استبداد
1-پس از جریان دوم خرداد سال 76 و پیروزی جناح اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری با توجه به ترکیب کابینه و تفکری که بر این جریان حاکم بود روزنامه های منتقد یکی پس از دیگری مجوز انتشار گرفته و به نقد و حلاجی سیاستهای گذشته و حال پرداخته و بتدریج شروع به مشق یکی از اصول بنیادین دموکراسی پرداختند ، اما با توجه به ریشه های کهن استبداد که در تار و پود این دیار تنیده شده است ، این روند در نطفه خفه شد و روزنامه ها یکی پس از دیگری توقیف و به تبع آن نقدها سانسور و نقادان به انزوا رانده شدند...
2- عادل فردوسی پور در برنامه تلویزیونی 90 همواره همانند یک نقاد برنامه های فدراسیون فوتبال ، عملکرد مربیان ، بازیکنان و مدیران تیمها و نیز داوران را به چالش کشیده و در طی مسیر حرفه ائی فوتبال کشور نقش انکار ناپذیری داشته است ... بی شک نگاه نقادانه وی به مذاق خیلی ها خوش نیامده و همواره مورد هجوم و طعنه بوده است ...
3- منتقدین فیلم در این دیار همواره جزو اقشاری هستند که در جمع سینما گران زیاد محبوب نبوده و نگاه و نوشته های شان همواره دلیل و عاملی بر این عدم محبوبیت آنها بوده است ... از دعوای مطبوعاتی بین منتقدین و سینما گران نمونه های متعددی را میتوان برشمرد ...
4 – با توجه به ماهیت نقد و نقادی و نیز با توجه به اینکه نقاط ضعف ، اشکالات ، اما و اگرها بنا به عادت و اکثراً محل سوال و چالشهای فراوان در این حیطه می باشد ، یک نگرش صحیح و منطقی به این قضیه ( نقد ) می تواند سازنده و مثبت بوده و در سیر تکاملی هر فرایند مثمر ثمر واقع گردد ..
5 – بنا به آنچه که اشاره گردید ( استبداد زده گی ) در تمامی زمینه ها از نقد گریزان بوده ایم و همواره از برجسته شدن معایب ، اشکالات و ایرادات خویش هراسناک گشته و این مقوله را بر نتافته ایم و چه بسا از ترس از دست دادن جایگاه ، موقعیت و مقام و منصبی که داریم ، نقادان را به مثابه یک دشمن در جبهه مخالف دیده ایم و با این دیدگاه که به هر نحو بایستی از سر راه ما برداشته و سر به نیست شوند با آنها روبرو شده ایم ...
6 – اخیراً طی دو مطلب به چندین سال قبل نقبی زده و در راستای بحثی پیرامون " صداقت هنرمند " مطالبی را عنوان نموده بودم که گویا به مذاق بعضی ها خوش نیامده و از کالبد شکافی این ماجرای فراموش شده به وحشت افتاده و با پیغام و پسغام های خود این باور را به یقین تبدیل نمودند که هنوز استبداد در رگ و پی ما جاری است و جریان دارد ...
به احترام تنی چند از دوستان مطالب یاد شده را از وبلاگ برداشته ام ، اما من نیز معتقدم که پاک کردن صورت مسئله راه حل مسئله نیست...
کمی به خود بیائیم
پی نوشت :
الف ) این کار یک هفته قبل باید انجام می شد اما بدلیل عدم دسترسی به اینترنت تا به امروز به تعویق افتاد.
ب) نادر فرجی عزیز مگر می شود تو و مسعود کیمیائی را فراموش کرد ...مشتاق دیدارت هستم ...
در اوج
۱- بر حسب مناسبت هائی که این روزها سالگرد آنرا شاهد هستیم صدا و سیما برنامه های مختلفی را به نمایش گذاشته است ... چند شب قبل در لابلای همین برنامه ها " میر حسین موسوی " نخست وزیر سابق را مشاهده کردم با سیما و سن وسالی بسیار جوان . به یاد دارم در سالهای بحرانی جنگ این نخست وزیر شایسته در مدیریت اقتصادی جامعه بسیار موفق بود و اکنون پس از گذشت حدود بیست سال به نیکی از وی یاد می شود... موسوی در اوج از سیاست کناره گیری نمود و با وجود اصرارهای مکرر و متوالی تا کنون حاضر به حضور مجدد در صحنه سیاسی نشده و خاطره بسیار خوشی از خود بجای گذاشته است ...
۲ - " اریک کانتونا " بازیکن فرانسوی تیم فوتبال منچستر یونایتد در اوج فوتبال خویش به ناگهان از فوتبال خداحافظی نمود و حسرت بازیهای زیبا و خاطره انگیز خود را در دل هواداران و فوتبال دوستان باقی گذاشت ...
۳ - شنیدم " افشین قطبی " با تصمیمی درست در اوج محبوبیت و موفقیت از تیم فوتبال پرسپولیس جدا شده و به خاطره ها پیوست ...
۴ - " جیمز دین " بازیگر جوان و محبوب سینما با مرگ ناگهانی اش در اوج شهرت و افتخار به یکباره از سینما خداحافظی نموده و به یک اسطوره دست نیافتنی تبدیل گشت ...
۵ - حال سوال اینست آیا می توان چنین اوج و فرودی را در فیلمسازی و کارگردانی متصور شد ... براستی اوج یک کارگردان چه وقت است و چه کسی و با چه معیاری می تواند این اوج را تشخیص داده و هشدارهای لازم را به فیلمساز بدهد ...آیا خود فیلمساز قادر به چنین کاری هست .. آیا مثلاْ امکان داشت " کیمیائی " بنا به تشخیص خود و یا سایرین پس از دندان مار از فیلمسازی خداحافظی کند و یا همشهری کین اولین و آخرین فیلم " اورسن ولز " باشد تا او نیز همیشه در اوج باشد ...
هزاران آیای دیگر را می توان در این زمینه ردیف نمود و به نتایج مشخص و روشنی دست نیافت ... شاید بتوان نصف و نیمه نتیجه گیری نمود که مثلاْ مناسبات و محاسبات مقوله هنر بسیار متفاوت از سایر مقوله های جاری زندگی است و با میزان و معیارهای عادی قابل سنجش و حلاجی نیست ...
در مقوله فیلمسازی و کارگردانی با انبوهی از چرا ها و آیا ها روبرویم که بنظر هرگز پاسخی برای آنها نخواهم یافت ...
براستی اوج یک کارگردان چگونه قابل تشخیص است ؟ ...
یک نامه فاش نشده
بنظرم اخلاص شرط اول هنرمند بودن است و خلوص نیت و رو راست بودن با مخاطب و ایمان و اعتقاد به گفتار خود، برتر و ارجح تر از سایر شروط می باشد ... اخیراً آقای مجید مجیدی در دفاع از دین و هر آنچه که فکرش را می کند او پاسبانس است جوابیه ای به عبدالکریم سروش نوشته وسینه چاک کرده است ، با تصویری که از او در ذهن دارم این عکس العمل وی را شو دیگری در نزد مسئولین، جهت بدست آوردن موقعیتی برتر و بهتر می بینم ...
و اما متن نامه ائی که حدود هفت سال قبل ...